اینجا، در مسیر جاماندگان اربعین در اردبیل، هر قدم، یک بیانیه است. بیانیه‌ای به بلندای تاریخ که می‌گوید: ما هستیم، ما ایستاده‌ایم و ما حقیقت را بر زمین نمی‌گذاریم.
به گزارش  کلبه خبر، اینجا نه بین‌الحرمین است و نه میان‌دارهای نجف؛ از امام‌زاده سید صالح در عالی‌قاپوی اردبیل تا امامزاده سید صدرالدین مسیر جاماندگانی است که گویی قلبشان را در کربلا جا گذاشته‌اند، اما اراده‌شان را تا پای جان برای دفاع از عقیده و وطن استوار کرده‌اند. از شلمچه تا دورترین نقاط ایران، اربعین تنها یک پیاده‌روی نیست، یک «ماندن» در مسیر حقیقت است.

آسمانِ دلتنگی و پرچمِ امانت

عقربه‌های ساعت روی ۱۰ صبح کوک شده و خورشید در حال اوج گرفتن است؛ صدای «لبیک یا حسین» زائران با نوای حزن‌انگیز عزاداران در هم می‌آمیزد. مسیر شلوغ است و پرچم‌ها به اهتزاز درآمده‌اند. دختری کوچک، سوار بر شانه‌های پدر، پرچمی را در دست دارد که تکان‌هایش، روایتی از اقتدار است.

در گوشه‌ای از این مسیر، «زهرا» را می‌بینم؛ دخترکی که پرچمی را برای لحظه‌ای به امانت گرفته است. وقتی از او می‌خواهند پرچم را پس بدهد، چنان با قهر و غیظ از تحویل آن سرباز می‌زند که گویی بخشی از جانش را از او طلب کرده‌اند. او هم می‌خواهد پرچمدار باشد؛ او درس وفاداری را زودتر از سن‌وسالش آموخته است. این پرچم، دیگر فقط یک تکه پارچه نیست؛ شریان حیاتِ نسل جدیدی است که ایستادن را از زینب (س) مشق می‌کند.

مادری بر ویلچر با پیام  استواری در طوفان

کمی جلوتر، پیرزنی روی ویلچر نشسته است؛ عکس رهبرش را به سینه چسبانده و چشمانش حکایت از شب‌های بی‌خوابی دارد. از نهم اسفند می‌گوید؛ از روزهایی که گویی زمان برایش متوقف شده است. وقتی از او می‌پرسم چرا در این مسیر گرم و پرمشقت حضور یافته، با صدایی که لرزش‌اش نشان از استقامت دارد، می‌گوید: آمدم بگویم که همچون زینب، پرچمدار این راه هستم و تا آخر می‌مانم.
او نگاهش را به فرزندش می‌دوزد که در کنارش ایستاده و ادامه می‌دهد: پرچم حسین، پرچم عدالت است. حقیقت هرگز بر زمین نمی‌ماند. ما اگر برویم، فرزندان ایران‌زمین هستند که این بیرق را زنده نگه می‌دارند. امروز ببینید نوه‌های ما چگونه زیبا در سمت راست تاریخ ایستاده‌اند؟ آن‌ها به ما می‌گویند که نمی‌گذارند پرچم ایران اسلامی به دست دشمن بیفتد؛ آن‌ها راه را بلدند و قطب‌نمای‌شان قلب‌های حسین‌شناس‌شان است.

مکانیک با غیرت و نذر شیر کاکایو 

کمی آن‌طرف‌تر، یک تعمیرگاه خودرو، تغییر ماهیت داده است. گویی اینجا دیگر مکانیکی نیست؛ اینجا «موکب‌خانه» است. صاحبش با دست خود و نگاهی پر از نور، شیرکاکائو پخش می‌کند. آن سوتر، مادرِ همین جوان، در حاشیه چاله مکانیکی، بساط پخت نذری را پهن کرده است. پسر که از آن به «پسر باغیرت» یاد می‌کنند، در حالی که آچاری در دست دارد، می‌گوید: «آرزو داشتم الان وسط بین‌الحرمین بودم، رو به گنبد آقا ابالفضل سلام می‌دادم. اما همین‌جا هم کربلاست، اگر نیتت خدمت باشد.
او با لحنی قاطع، خطاب به ظالمان زمانه می‌گوید: ما ایستاده‌ایم؛ همان‌طور که بی‌بی زینب در برابر ظلم ایستاد، ما هم مقابل یزیذیان (زیاده‌خواهان) زمانه ایستاده‌ایم. تا زنده‌ایم، پای این راه هستیم و تسلیم زورگویی نمی‌شویم.

پیامی از جنوب: ترامپ بداند، جنوب جانِ ایران است

در میان جمعیت، مادری که از اهواز آمده، پرچم به دست گرفته و با حرارت سخن می‌گوید. او که  همراه فرزندانش در راهپیمایی شرکت کرده و دختر کوچکش دارد شکلات نذری پخش میکند،. با لبخندی پرمعنا می‌زند. می‌گوید: «بگذار ترامپ بداند، جنوب جانِ ایران است. ما همه برای سربلندی ایرانیان، تا پای جان می‌رویم.

 او از عهدی سخن می‌گوید که با شهدای این مسیر بسته است؛ عهدی که با هیچ تهدید و تحریمی گسسته نخواهد شد. برای او و فرزندانش، اربعین نه یک مراسم، که یک «مانور اقتدار» برای نمایش پایداری است.

پایِِ عشق؛ از واکس تا ولایت

در گوشه‌ای دیگر، جوانانی را می‌بینم که بر لبه جدول‌های سیمانیِ کنار خیابان نشسته‌اند و در حال واکس زدن کفش‌های زائران هستند. یکی از آن‌ها ملتمسانه از رهگذران می‌خواهد که فرصت خدمت را از او نگیرند: بیایید، کفش‌هایتان را واکس بزنم، این تنها کاری است که از دستم برمی‌آید.

زائران که می‌آیند، آن‌ها با عشق و تواضع، غبار راه را از کفش‌ها می‌زدایند. این عمل، نمادی از یک فرهنگ بزرگ است: «ما سر می‌دهیم، اما خاک و دین را نه.»

می گویند: این را از زینب (س) آموخته‌اند؛ او که همه چیزش را در راه حقیقت داد، اما حاضر نشد مقابل دشمن سر خم کند.

حقیقت، بر زمین نمی‌ماند

کودکان، از نوزاد شیرخوار تا بچه‌های قد و نیم‌قد، با عکس‌هایی از شهدای مقاومت و رهبران‌شان در حرکت‌اند. آن‌ها مسیر را با گام‌های کوچکشان فتح می‌کنند. در هر قدم، ردپایی از حسین (ع) است؛ ردپایی که از وفاداری نشان دارد و از ظلم‌ستیزی.

 راستی، ترامپ و هم‌پالکی‌هایش چه می‌دانند «بی‌قراری برای وصال» یعنی چه؟ آن‌ها که منطق‌شان بر پایه عدد و رقم است، هیچ‌گاه نمی‌توانند درک کنند که چرا یک مادر، یک تعمیرکار، یا یک کودک، خستگی را در این راه نمی‌شناسند.

خلاصه اینکه اینجا، در مسیر جاماندگان، هر قدم، یک بیانیه است. بیانیه‌ای به بلندای تاریخ که می‌گوید: ما هستیم، ما ایستاده‌ایم و ما حقیقت را بر زمین نمی‌گذاریم. خدمت به زائر، چه در کربلا و چه در دورترین نقطه ایران، فقط یک کار نیست؛ یک عبادتِ سیاسی است؛ یک «نه» بزرگ به تمام استکبار. و این مسیر، تا ظهور، همچنان پررهرو باقی خواهد ماند؛ چرا که عشقِ حسین، سوختی است که هیچ‌گاه تمام نمی‌شود.